زين العابدين شيروانى
612
بستان السياحه ( فارسي )
و از توابع لاهور قرب دويست خانه در اوست و آب و هوايش نيكوست لفظ هرن در لغت هند آهو را كويند و چون در آن قريه دلبران فراوانند بدين مناسبت هرنپور كفتهاند راقم ديده است خالى از صفائى نيست ذكر هزار جريب قصبهايست از قصبات مازندران جائى است خرّمبنيان همه چيزش فراوان غير آدم ذكر هزاره نام طايفهايست مشهور و در افواه و السنة مذكور امّتى بسيار و قومى بيشمارند در نسب آن طايفه آنچه مكرّر شنيده و از تقرير ايشان معلوم كرديده اين است كه نوبتى در زمان سابق بر آب عظيم بندى خواستند ببندند هرچند سعى نمودند نتوانستند بست صاحب ولايت كليّه بطريق طىّ الارض بدان مقام رسيده آن بند را محكم كردانيد و آن طايفه را از بند رنج و محنت برهانيد اكنون آن بند موجود است و آن را بند امير كويند و هفتبند است يكى را بندقنبر و يكى را بنددلدل و ساير را بند امير خوانند قوم هزاره كويند عملهء كه در آن بند كار مىكردند هزار نفر بودند و ما از اولاد آن هزار نفريم و آزاد كردهء امير حيدريم لهذا ما را هزاره كويند و ايشان مشتملند بر طوايف بسيار و فرق بيشمار و طول ملك آن فرقه دوماهه راه است و عرضش بعضى دون بعضى از سه مرحله الى ده مرحله مىشود و محدود است از مشرق بولايت چترال و جبال بدخشان و از مغرب بملك خراسان و از جنوب به كشور زابل و كابل و از شمال بارض طخارستان و جميع بلادش كوهستان و در غايت برودت و زراعت در آن ولايت در كمال قلّت اكثر مأكولات ايشان كوشت كوسفند و ملبوسات آنها پشم و قليلى كرباس است و نمك در آن ديار بسيار كم و آبش كوارا از كثرت و عدّت آن جماعت سخنان عجيب شنيده شده است امّا آنچه بتحقيق رسيده كويا پانصد هزار خانه دارند و عموما مذهب اماميّه دارند و قرب بيست هزار طريق غلّات سپارند و تقريبا دوازده هزار خانه طريقهء ابو حنيفه را به عمل آرند عموما جبلى و در عالم مردمى جنكلى و از معارف انسانى دور و از مراتب معرفت مهجورند امّا طايفهء شجاع و دلير و مهماننواز و در آن شيوه ممتازند و در ميان ايشان نفاق بسيار است چنانچه دو طايفه با يكديكر متّفق نيستند راقم چند كاه در ميان ايشان بوده و با ايشان معاشرت نموده است ذكر هزار اسب كويند اكنون به يك خر نمىارزد از بلاد خوارزم بوده و مرور روزكارش چنان خراب نموده كه جز قريهء از آن نمانده است ذكر هكار مهمل آن مكار است آن ديار همكى كوهسار و از بلاد ارمنيّه كبرى است كوهستان سخت و جنكلهاى پردرخت دارد آبش خوشكوار و هوايش سازكار است و شهر ندارد كويند حكّام آن ديار از تخمهء بنى عبّاسند مردمش اكثر اهل سنّت و جماعت و ديكر نصارايند در آن ايّام كه راقم بدان ولايت عبور نمود حاكمش مصطفى بيك نام بود و بعضى صفات پسنديده داشت ذكر همدان از بلاد قديمهء ايران و از شهرهاى خوب عراق عجم و از اقليم چهارم آبش كوارا و هوايش دلكشا طولش از جزاير خالدات فح و عرضش از خطّ استوى له كه در بناى آن اختلافست صاحب معجم البلدان كويد كه در ازمنهء سابقه آن ديار در غايت برودت بوده و حضرت سليمان ( ع ) در هنكام سير در آن محل عبور نموده جائى خوش ديد بهغايت پسنديد لهذا صخرهء جنّى را فرمود كه حيلهء سازد كه شدت برودت و بارندكى تسكين يابد صخرهء جنّى بفرمودهء آن حضرت عمل نموده صورت شيرى از دو قطعه سنك ساخته و طلسمى كرده فىالجمله هواى آن ديار روى باعتدال نهاد در همان وقت عمارت همدان اتّفاق افتاد بعضى كويند كه آن طلسم از اعمال بليناس حكيم بوده و صاحب نزهت القلوب كفته كه همدان را جمشيد بطالع حمل بنا كرده و داراب اكبر بدور آن قلعه كلين به طول و عرض دو فرسخ كشيده و در وسعت و عظمت و كثرت آن بهغايت كوشيد جمعى كويند همدان از بناهاى همدان بن سام بن نوح ( ع ) است آن شهر در دامن كوه الوند واقع و طرف جنوبش كرفته و ساير اطرافش واسع است و چون در پستى و بلندى اتّفاق افتاده لهذا در نظر بيننده بسيار زيبنده است قرب دوازده هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره و قراى مشهوره مضافات اوست و در جميع خانها و عمارتهاى آن آب جارى و بر باغچههاى آن سارى است و مضمون ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ در آنجا عيان و اقسام حبوب فواكه سردسيريش فراوان است كويند در زمان بنى عبّاس بهغايت معمور و همه چيزش نامحصور بوده و در سنهء سيصد و اند هجرى مرد دانج اهلش را قتل نموده چنان كه در كتب تواريخ آمده كه صد خروار بند ازار از ابريشمين مقتولان بوده و بعضى از ملوك سلاجقه آن شهر را دار الملك كردند و در عمارت آن اهتمام تمام بجاى آوردند مكرّر آن كشور خراب و آباد شده است و مدّتى حاكم آن ديار على شكر بهارلو از جماعت تركمان بوده بنابرآن